![]() |
![]() |
|
| دوستت دارم را ... من دلاويز ترين شعر جهان يافته ام ! |
|
توی یک دیوار سنگی دو تا پنجره اسیرن دو تا خسته دو تا تنها یکیشون تو یکیشون من دیوار از سنگ سیاهه سنگ سرد و سخت خارا زده قفل بی صدایی به لبای خسته ی ما نمیتونیم که بجنبیم زیر سنگینی دیوار همه ی عشق منو تو قصه هست قصه ی دیدار همیشه فاصله بوده بین دستای منو تو با همین تلخی گذشته شب و روزای منو تو راه دوری بین ما نیست اما باز اینم زیاده تنها پیوند منو تو دست مهربون باده ما باید اسیر بمونیم زنده هستیم تا اسیریم واسه ما رهایی مرگه تا رها بشیم میمیریم کاشکی این دیوار خراب شه منو تو با هم بمیریم توی یک دنیای دیگه دستای همو بگیریم شاید اونجا توی دلها درد بیزاری نباشه میون پنجره هاشون دیگه دیواری نباشه |
|
+ نوشته شده در
چهارشنبه بیست و پنجم آبان 1390ساعت 14:46 توسط فرهاد |
|
|
ترا با اشک خون از دیده بیرون راندم آخرهم که تا در جام قلب دیگری ریزی شراب آرزو ها را به زلف دیگری آویزی آن گل های صحرا را مگو با من مگو از هستی و مستی ٭٭٭ من آن خودرو گیاه وحشی صحرای اندوهم که گل های نگاه و خنده هایم رنگ غم دارد مرا از سینه بیرون کن ببر از خاطر آشفته نامم را بزن بر سنگ جامم را مرا بشکن٬ مرا بشکن ٭٭٭ تو سر تا پا وفا بودی تو با درد آشنا بودی ولی ای مهربان من٬ بگو آخر٬ که از اول کجا بودی؟ ٭٭٭ کنون کز من به جا مشت پری در آشیان مانده و آهی زیر سقف آسمان مانده بیا آتش بزن این آشیان را٬ این بال و پر ها را رها کن این دل غمگین و تنها را ٭٭٭ ترا راندم که دست دیگري بنیان کند روزی بنای عشق و امیدت شود امید جاویدت ترا راندم ولی هرگز مگو با من: که اصلا معنی عشق و محبت را نمی دانم که در چشمان تو نقش غم و دردت نمی خوانم ٭٭٭ ترا راندم ولی آن لحظه گویی آسمان می مرد٬ جهان تاریک می شد٬ کهکشان می مرد٬ درون سینه ام دل ناله می زد: باز کن از پای زنجیرم که بگریزم٬ به دامانش بیاویز به او با اشک خون گویم: مرو٬ من بی تو می میرم ٭٭٭ ولی من در میان های های گریه خندیدم که تو هرگز ندانی بی تو یک تک شاخه ی عریان پاییزم٬ دگر از غصه لبریزم٬ در این دنیا بمان بی من٬ برای دیگری سر کن نوای عشق و مستی را بخوان در گوش جان دیگری آوای هستی را ٭٭٭ تو ای تنها امیدم٬ بی من از آن کوچه ها بگذر، مرا یکدم به یاد آور، به یاد آور که می گفتم: بیا امید جان من بیا تن را ز قید آرزوهایش جدا سازیم٬ بیا میعاد خود را بر جهان دیگر اندازیم ٭٭٭ به یاد آور که اکنون بی تو خاموشم، ز خاطر ها فراموشم و یک تک لاله ی وحشی به جای لاله بر گور دل من روشنست اکنون
|
|
+ نوشته شده در
یکشنبه هشتم آبان 1390ساعت 16:28 توسط فرهاد |
|
|
با استكان قهوه عوض كن دوات را
|
|
+ نوشته شده در
یکشنبه هشتم آبان 1390ساعت 16:20 توسط فرهاد |
|
|
صفحه نخست پست الکترونیک آرشیو وبلاگ عناوین مطالب وبلاگ |
| درباره وبلاگ |
از دل افروز ترين روز جهان، خاطره اي با من هست.
به شما ارزاني : |
| پیوندها |
|
comix گلهاي رنگارنگ امروز را غنيمت بشمار غريبه......... tarannom پرنده ی زخمی ostad shajarian |
|
RSS
|